هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

42

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

قوىترين قدرت در وجودم شعله‌ور است و لذا احساسى مركب از رضايت و تاسف چيزى بود كه از ديدار برف حاصل گرديد . صاحبخانه از احساسى كه دست داده بود و از تشكر و اظهار رضايت ما و بخاطر سرورى كه بوجود آورده بود از ته قلب خنديد . او با نهايت خلوص و سادگى گفت : آيا بايد براى اين برف ناقابل و ناچيز كه آورده‌ام چنين بها و ارزشى قايل شويد ؟ اگر يك روز بهمراه ما بكوهستان بيائيد ممكنست سراسر زمين را از برف مستور ببينيد . در جواب خاموش ماندم ، زيرا در آن لحظه ممكن نميشد احساسات خود را در جواب كسى كه مرا مورد خطاب قرار داده بود بيان كنم . 11 فوريه - امروز پيغامى محبت‌آميز و پر از تعارفات از جانب داروغه يا مدير امور مير مصطفى خان ( برادر خان كلات ) دريافت داشتيم ، حاكى از ابراز تاسف از اينكه نتوانسته است بموقع و شخصا از ما ديدار كرده و شرط ادب بجاى آورد و نيز درخواست نموده بود كه اگر فرمانى و كارى داريم بيدريغ ابلاغ شود تا شايد بتواند با انجام آن امر فردى مفيد باشد . در پاسخ از ادب و احترام و محبت وى اظهار تشكر كرده و وعده داديم كه در اولين ديدار از شهر خدمت خواهيم رسيد . ملاقاتيان امروز ما نيز مانند ديروز زياد بودند و بمقتضاى فصل و حرف آنان ، با هركدام صحبت خاصى بميان مىكشيديم . اكثر ملاقاتيان امروز افغانى و از قبيله‌اى بنام بائوبى Baubee بودند كه در شهر كلات ساكن بوده امور حمل‌ونقل و عبور و مرور را اداره مىكنند . اين جماعت مايل و مشتاق بودند تا اطلاعاتى درباره تجارت بمبئى و هندوان بدست آورند و از آنجا كه به نرخ بازار و بازرگانى بمبئى وارد بوديم به خوبى به سوالات افغانان كنجكاو پاسخ گفتيم . در ميان افغانان مردى بود بسيار خوش‌لباس ، بنام فيض محمود . او مىگفت كه در گذشته با نجيب‌زاده‌اى انگليسى كه ساكن كراچى در سند بود صميميت و رفاقت نزديك داشته است . بر ما واضح بود كه فيض محمود در اين آرزو مسأله را مطرح نموده و اظهار آشنائى با آن انگليسى مىكرد تا از اين طريق بفهمد كه آيا ما انگليسى هستيم يا نه و اگر انگليسى هستيم مقصود و منظور اصلى ما چه خواهد بود . ما تجاهل كرده آنقدر در اين راه نادانى بخرج داديم كه قطعا رد گم كرديم . من تنها بسادگى جواب دادم كه